قهرمان ميرزا عين السلطنه
6895
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىخواهيد يكباره به دين و آئين ، رسوم ملى ، به عقايد تاريخى ايرانيان حمله نمائيد و با حيثيات و شرافت ملت ايران بازى كنيد . اما خوشبختانه موفق نشديد . طاس رسوائى شما از بام افتاد . بعد ستايش از سردار مىكند كه ملت طرد آنها را از آستانهء مقدسشان مىخواهد . مقالهء ناهيد « ناهيد » از برزخ مىنويسد ، ايشان از محشر . مردم را حاضر كردند چه نشد چه نشد . جمعى را براى روانه كردن دوزخ حاضر كرده بودند ما خواستيم با آنها صحبت كنيم مانع شدند . ليكن براى آگاهى شما اسامى آنها را مىنويسيم . 1 - عدو الملك ، 2 - جانى السلطنه ، 3 - خائن الاسلام . . . « 1 » توليه . . . « 1 » 4 - سيد ، 5 - شبيه التجار . اسامى از برزخ فيما بين محشر و دنيا سانسور شده است . يكى دو سه تاى آنها از طبقهء سلاطين بودند كه با وزراى خود محكم آنها را زنجير نموده بودند . روى سرشان نوشته : اسلامفروشان - قاعدين قرارداد - محوكنندگان ملت فقير . چند نفرى هم در دست راست و چپ آنها ديده مىشد كه عبارات ذيل بر روى سينهء آنها نقش بود : حزب مخرب دين - انجمن دشمن وطن - جمعيت اسلامفروش - فرقهء شهوتپرست - سوسياليست فرعونى - دمكرات شاهپرست - اعتدالى انقلابى و اغتشاشى - جمهورىطلب ضد جمهورى - مشروطهخواه دروغى - بالشويك متمول - ليدر بىمدرك - رهنماى كور - معلم مكتب نديده - دانشمند ديمى - ديپلومات متحدث - گندمنماى جو فروش - آزاديخواه شهوتپرست . اين بيچاره گويا هيچ پول نگرفته داغ دل دارد ( 1 - عدل الملك 2 - احياء السلطنه 3 - ظهير الاسلام 4 - تدين 5 - معين التجار بوشهرى ) « 2 » فرمانفرما و هجده لباس بعد [ از ] اشخاص و ادارات و اتحاديهها [ ئى ] كه بيانيه داده و طلب جمهورى نمودهاند شرحى ذكر مىكند . آنوقت اسامى امضاءكنندگان بيانيهء اشراف را اسم مىبرد و پس از ذكر اسامى اينطور مىنويسد : ما براى استحضار مشتركين خود مبادرت به نگارش اين اسامى نموديم و به شاهزاده فرمانفرما اشاره مىنمائيم و از خود او انصاف مىخواهيم كه از همان آل قاجار مىباشيد با آن عمليات سابق و موافقت با قرارداد كه در عرض اين
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است . ( 2 ) - اسامى داخل پرانتز توضيح اسامى مذكور در ده سطر قبل است .